تبليغاتX
پرسه ی دوتا یک نفر - لبه تیغ!

پرسه ی دوتا یک نفر

گزارش وب گردی

لبه تیغ!

 پس از اعلام شکست «اصلاحات» در جمهوری‌اسلامی از سوی پروژه‌سازانش ، گویا برخی به ویژه در خارج از کشور رسالت خود را در این می‌بینند تا با دفاع از آن‌چه به اعتراف مهم‌ترین « اصلاح‌طلبان» نه مختصاتش روشن و مشخص بود و نه چشم‌اندازی برای آن در این رژیم دیده می‌شد ، به «خط سازی» سیاسی خود در پوشش پروژه‌های جدید ادامه دهند .

 بر این اساس آنها با تکرار عادات تاریخی خود همه چیز را به گردن دیگران از جمله سیاست خارجی آمریکا می‌اندازند . ظاهرا آنچه سبب شکست «اصلاحات» در جمهوری‌اسلامی شد ، نه بنیاد ایدئولوژیک ، ساختار سیاسی و وجود تضاد منافع در قبیله حاکم ، بلکه سخنرانی‌های بوش و سپس حمله به افغانستان و عراق بوده است .

فرض کنیم نه دولت بوش بر سر کار می‌بود و نه حمله‌ای به افغانستان و عراق انجام می‌شد ( که البته این فرض خود مستلزم فرض اتفاق نیفتادن فاجعه 11 سپتامبر است ) آیا در این صورت آن‌چه در ایران به «اصلاحات» معروف شد ، موفق می‌شد ؟ چرا ؟ با کدام پشتوانه ذهنی ، در کدام شرایط عینی و با کدام رهبران سیاسی ؟ به چه دلیل کسانی که تار و پود وجود ایدئولوژیک و هستی سیاسی و اقتصادی‌شان در حکومت اسلامی تنیده است ، باید به نام «اصلاح» تیشه به ریشه خود بزنند ؟ مگر هشت سال «استحاله» رفسنجانی که جهان و منطقه در شرایطی متفاوت به سر می‌برد ، چه گلی به سر این ملت زد ؟

 و فرض کنیم همه مخالفان سکوت پیشه کنند ، هیچ کس نه از تغییر رژیم بگوید و نه حتی خواهانش باشد . هیچ کس هیچ کاری نکند . جامعه جهانی نیز ایران را به حال خود رها سازد . چه خواهد شد ؟ آیا رژیم خودش به سوی مخالفان و ناراضیان خواهد رفت تا دست در دست هم کشور را بسازند ؟ آیا خودش به جامعه جهانی پیام خواهد فرستاد که آماده‌ایم در حفظ صلح و امنیت جهانی با شما همکاری کنیم ؟! خیر ! حتی آنها که همه چیز را به گردن دیگران می‌اندازند می‌دانند که در این صورت ایران لانه طالبان و القاعده داخلی و خارجی خواهد شد . آنها به خوبی می‌دانند بدون مقاومت آزادی‌خواهان ایران و فشارهای جامعه جهانی،  این رژیم افسار می‌گسیخت .

                      دو نکته

 به هر روی ارزیابی‌های خیال‌پردازانه نه تنها درباره حکومت کنونی ایران و زمامدارانش ، بلکه در مورد سیاست خارجی و عملکرد کشورهای دیگر ، از آمریکا و اروپا تا روسیه و چین نیز رایج است و راست این است که چنین ارزیابی‌هایی گذشته از آنکه بنیاد علمی و واقعی ندارند ، جامعه را نیز به کژراهه سوق داده و جنبش‌های اجتماعی را در شناختن شرایط داخلی و خارجی ایران و در نتیجه در یافتن راه‌هایی برای برون رفتن از وضعیت موجود به شدت با مشکل روبرو می‌کند .

 امروز هر چه دعوای اتمی تشدید می‌شود ، زمامداران نظام بیش از پیش به یک‌دیگر نزدیک شده و یک‌صدا اعلام می‌کنند که حاضر نیستند از اهداف هسته‌ای خود یک گام کوتاه بیایند و بعد می‌افزایند «اما» این اهداف «صلح‌آمیز» است . گویی آنها نمی‌دانند در تمام این چهار سال گذشته که سیاست «گفتگوی انتقادی» اروپا به سرانجام نرسید و نهایتا نه تنها آنها بلکه روسیه و چین و جهان عرب و حتی کشورهای غیرمتعهد نیز در کنار آمریکا قرار گرفتند ، تمام موضوع بر سر همین بوده است که جهان به «صلح آمیز» بودن اهداف اتمی آنها اعتماد ندارد و پافشاری آنان که حاضر نیستند یک گام کوتاه بیایند ، این بی‌اعتمادی را دو صد چندان می‌سازد .

 این‌که عده‌ای تحلیل می‌کنند حضور نظامی آمریکا گرداگرد ایران و عدم اطمینان رژیم اسلامی از حمله نظامی آمریکا آن را به این پافشاری سوق داده است ، بیشتر به شوخی شبیه است . آنها چنین محاصره‌ای را می‌بینند و حاضر نیستند یک گام کوتاه بیایند ، وای به حال روزی که آنها را مانند دو دهه هشتاد و نود به حال خود رها کنند تا مانند 22 بهمن ( که خودشان هم باورشان نمی‌شد ) یک‌شبه ره هزار و چهارصد ساله بپیمایند .

 در درک جمهوری‌اسلامی لازم است دو نکته را در ساختار قدرتش نه تنها هرگز فراموش نکرد ، بلکه همواره بر آنها تأکید نمود : یکی ساختار قبیله‌ای و مافیایی گروهی است که با وجود اختلافات درونی ، همگی در یک پیوند خانوادگی گسترده ، اعم از سببی و نسبی ، قدرت سیاسی و اقتصادی را در دستان حریص خود قبضه کرده‌اند . دیگری بنیاد ایدئولوژیک این نظام است که برخی «روشنفکران» میل دارند آن را نادیده گرفته و خیالات خود را به جای آن واقعیتی قرار دهند که مهم‌ترین نیروی محرکه و  انگیزه بنیادین این نظام در تنازع آن برای بقایش است ؛ تنازع‌ بقایی که تا فنا پیش می‌رود چرا که در فنا نیز بقای خود را در آن دنیا می‌بیند . آن ساختار مافیایی و این اعتقاد را نباید نادیده گرفت . نادیده گرفتن این دو نکته سبب شد که برخی پس از سینه زدن برای آیت‌الله خمینی ، یک روز به دنبال رفسنجانی بیفتند ، روز دیگر به در پی خاتمی روان شوند و در تازه‌ترین مرحله به «خرد جمعی» رفسنجانی ، خاتمی و کروبی روی آورند که گویا قرار است با آنها نرد سیاست ببازند .

                    دو سیاست

این نوع «روشنفکران» ساده‌اندیشانه برخی تحلیل‌های سیاستمداران و مفسران اروپایی و آمریکایی را به زبان فارسی ترجمه می‌کنند و نمی‌دانند زاویه دید آنها اصولا با زاویه دید ایرانیان نمی‌تواند یکی باشد ؛ آن هم به این دلیل ساده که آنها ایران را به عنوان یک کشور خارجی می‌بینند که رابطه با آن در چهارچوب مقررات بین‌المللی و سیاست خارجی کشورشان جای می‌گیرد که در آن حفظ و توسعه منافع اقتصادی از اهمیت اصلی برخوردار است . حال آنکه ایران برای ما ایرانیان از هر گروهی که باشیم ظاهرا وطن ماست ! زندگی و سرنوشت ماست ! ما نمی‌توانیم تحلیلی را که خارجی‌ها بر مبنای سیاست خارجی کشورشان درباره ایران ارائه می‌دهند و توقعی را که در چهارچوب روابط و سیاست بین‌المللی از زمامداران جمهوری‌اسلامی دارند ، با آن‌چه ما به عنوان ایرانی از سرنوشت و منافع ملی کشورمان ارائه می‌دهیم ، یکی بپنداریم . این دو می‌توانند گاه بنا بر شرایطی بر هم منطبق شوند . مثلا هنگامی که سیاست بین‌المللی و کشورهای قدرتمند سود خود را در گسترش دمکراسی در کشورهایی مانند ایران ببینند ، آنگاه می‌توان از این انطباق سخن گفت و از آن بهره گرفت . لیکن نباید فراموش کرد حتی در این انطباق نیز باز هم تحلیل ما و آنها ، و نتیجتا عمل ما و آنها منطقا متفاوت خواهد بود . آنها می‌توانند با ادعای سیاست گسترش دمکراسی تا ابد «گفتگوی انتقادی» با رژیم‌های خودکامه را ادامه دهند . در شرایط زندگی مردم و جامعه آنها تفاوتی حاصل نمی‌شود. آنها می‌توانند با آنها سر میز مذاکره بنشینند ، یا برای تنبیه آنها را تحریم کنند . ولی مخالفان دمکرات این رژیم‌ها نمی‌توانند با آنها «گفتگوی انتقادی» داشته باشند چرا که چنین گفتگویی به گفته یکی از ژورنالیست‌های آلمانی در بهترین حالت حرف زدن با خود است ! ( آدم یاد سیاست معروف «اتحاد و انتقاد» حزب توده می‌افتد که حتی مانند «حرف درمانی» هم عمل نکرد و عاقبتی بس فجیع یافت ) این همان سیاستی است که برخی مصرانه در هشت سال «استحاله» رفسنجانی و هشت سال «اصلاحات» خاتمی در پیش گرفتند و سرانجام از «بازگشت به انقلاب» احمدی‌نژاد سر در آوردند ، چرا که با خود حرف می‌زدند ! کسی از حکومت گوشش به اینها بدهکار نبوده و نیست .

 در درک بیشتر تفاوت سیاست کشورهای دیگر در مورد رژیم ایران به مثابه سیاست خارجی‌شان ، و سیاست مخالفان در برابر این رژیم مثلا به انتخابات نمایشی رژیم توجه کنید . در حالی که هر سال بر شمار تحریم‌کنندگان انتخابات فرمایشی رژیم افزوده می‌شود ، هر بار سیاستمداران کشورهای خارجی چشم به نتیجه همین مراسم دوخته‌اند تا بر اساس آن روابط خود را تنظیم کنند . واقعیت این است تا زمانی که جنبش‌های اجتماعی در ایران آنچنان نیرومند نشوند که جامعه جهانی را به بازنگری در سیاست و محاسبه خود مجبور کند ، آن‌چه آنها نه تنها به جهت منافع خود بلکه از نظر محدودیت‌های سیاست بین‌المللی ( در واقع بین دولتها ) در پیش می‌گیرند و آن‌چه مخالفان این رژیم در پی آن هستند ، نمی‌تواند یکی باشد .

 امروز نافرمانی مدنی ، از تحریم انتخابات نمایشی ( تحریم نه به مثابه ابزار براندازی ، بلکه به مثابه دفاع از اصل یا پرنسیپ «نع!» به خودکامگان و فریبکاران سیاسی ) که هر بار بیشتر گسترش می‌یابد ، تا زیر پا گذاشتن مقررات حجاب اسلامی و تن ندادن دانشجویان به مقررات تحمیلی دانشگاه‌ها و یا تحمیل موسیقی پاپ و غربی به حکومتی که موسیقی را حرام می‌دانست ، و ده‌ها حرکت اجتماعی دیگر در زندگی روزمره به امری همگانی تبدیل شده است . این مقاومت آرام ، پایدار و وزین ، قدرت حکومت را بیش از پیش بی‌اعتبار می‌سازد و پایه‌های آن را سست می‌کند . به هر حال سرکوب نیز مرزهایی دارد که هرگز از آن فراتر نتواند رفت . اوج این سرکوب که در دهه شصت به نقطه عطف خود رسید ، با به میدان آمدن دو نسل جدید و توقعات نوین ، سالهاست سیر نزولی را طی می‌کند و با وجود نمونه‌های خشن و مرگبار در اینجا و آنجا هرگز نخواهد توانست دوباره به چنان اوجی دست یابد . آن هم به یک دلیل ساده : حکومت نیز در پس تبلیغات توخالی و تحریکات خود به خوبی می‌داند چه در سیاست‌های داخلی و چه در سیاست خارجی بر لبه تیغ راه می‌رود.

 

الاهه بقراط                        از ژورنالیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 4:7  توسط من و جناب عالی  |