تبليغاتX
پرسه ی دوتا یک نفر

پرسه ی دوتا یک نفر

گزارش وب گردی

خوارشماری و عاميگری

 

 

 


  • هنگامی که از خود سخن به ميان می‌آوريم، ديگر ارزيابی چندان درستی از خود نداريم. تجربه‌های کنونی ما هيچ اهل پرچانگی نيستند. اگر بخواهند نيز باز از خود سخن نمی‌توانند گفت، زيرا واژه کم می‌آورند. درباره‌ی چيزی واژه‌ی کافی داريم که آن را ديگر از سر گذرانده باشيم. گفتاری نيست که ذره‌ای خوارشماری در آن نباشد. زبان را گويی برای چيزهای ميانه، نيمه‌کاره، و بازگفتنی ساخته‌اند و بس. گوينده همين که زبان باز کرد خود را عامی کرده است. — اندرزی برای کر و لالان و ديگر فيلسوفان.

    فريدريش نيچه

تاکنون توجه کرده‌ايد که افراد کم‌سخن و خوددار و خاموش چه حرمتی دارند، چه باشکوه و باوقار، و چه ترسناک به نظر می‌آيند. آدم در برابر اين گونه افراد هميشه می‌ترسد. ترس از اينکه مبادا چيزی گفته باشد «نادرست»، «سطحی» و «عوامانه». ترس از اينکه ديده شده باشد با چشمهايی که می‌توانند ارزياب دقيق گفتار و رفتار او باشند. اما همينکه اين افراد زبان به سخن می‌گشايند، ترس آدم می‌ريزد و از اينکه با انسانهايی همچون خودش رو به روست خشنود می‌شود. و بدين گونه هر فاصله‌ای ميان فردی برتر و فروتر از ميان می‌رود.

«سکوت» همواره پرهيبت بوده است و همه‌ی معصومين و اوليا و  پارسايان و متفکران و حکيمان و فيلسوفان بدان سفارشها کرده‌اند و از آن سودها جسته‌اند. و انسان «عامی» همواره فريب خورده است و ايمان آورده است به اين سکوتی که او را راهی به گشودن معما و معنای آن نبوده است. آيا شگفت‌انگيز است که بودا را همواره نشسته و غرق در تفکر می‌بينيم، و همين طور ديگر حکيمان و فيلسوفان و پارسايان را؟ آيا «بزرگی» جز در «سکوت» جلوه‌گاهی می‌يابد؟ آيا «خاموشان» بزرگترين دغلکاران تاريخ نبوده‌اند؟ چه کسی توانسته است دانايی و نادانی «خاموشان» را معلوم کند؟ آيا از همين رو نبوده است که انسان بيشترين صدمه را از نيکان و معصومين خورده است و نه از شريران و گناهکاران؟ نيچه، در سخنی که در پيشانی اين گفتار از او نقل کردم، بار ديگر به يکی از همان «افسون‌زدايی»ها و «بت‌شکنی‌»های هميشگی خود دست می‌يازد: افسون‌‌زدايی از «زبان» و از «سکوت». من برای اينکه سخن نيچه را با مثالی از يک متن «همراه» کنم، تحليل گفتاری نسبتاً تازه از داريوش آشوری را برگزيده‌ام.

داريوش آشوری در چهارشنبه ۲ اسفند در «جستار» خود گفتاری گذاشت با عنوان «چند نکته برای بهبود شيوه‌ی نگارش فارسی» — گفتاری سودمند برای همه‌ی کسانی که بخواهند درسی بياموزند در «درست‌نويسی» فارسی — و اين البته نخستين بار نيست که اديبی از معاصران ما به «درست‌نويسی» علاقه نشان می‌دهد، کافی است از کسانی همچون پرويز ناتل خانلری فقيد و ابوالحسن نجفی و احمد سميعی و اسماعيل سعادت نام ببريم. نکته‌ی جالب توجه برای من در اينجا توجه به آن جنبه‌هايی است که نيچه می‌خواهد به ما نشان دهد: (۱) هيچ نوشته‌ای آن طور که نويسنده‌اش آن را می‌فهمد فهميده نمی‌شود؛ (۲) هيچ نوشته‌ای بدون «خوارشماری» نيست؛ (۳) هر نويسنده‌ای با نوشتن به سطح عوام فرو می‌افتد. و اما سخنان آشوری:

علّتِ اصلی پریشانی‌ها و نارسايى‌هاي نوشتاریِ زبانِ فارسی بی‌سرـ‌وـ‌سامانیِ عمومىِ نثرِ فارسى ست. این بی‌سرـوـسامانی برامده از ناآگاهیِ بیشینه‌ی اهلِ قلم به شيوه‌یِ نگارشِ درست به شیوه‌ی مُدرن است. شیوه‌ی مدرن در همه‌کار اندیشیدن به روش و پای‌بند بودن به آن را می‌طبد.

او سپس مشخص می‌کند که چه زبانی را سرمشق خود قرار داده است:

توجه به زبانِ انگليسي و شيوه‌یِ بياني آن مي‌تواند بسيار آموزنده باشد. كوتاه‌نويسى، ساده‌نويسى، وشفاف‌نويسى در زبانِ انگليسي، امّا با غنی‌ترین مايه‌ی واژگان، حتّا برای پیچیده‌ترین ایده‌ها و اندیشه‌ها، حاصل پرورشِ روشمند و آگاهانه‌ی آن زبان در دورانِ مدرن است، و مى‌تواند براي اهلِ زبان‌هاي ديگر، از جمله ما فارسي‌زبانان، نمونه‌ا‌ی بسيار خوب و آموزنده‌ باشد. البتّه، نه با پيروي مكانيكي از دستور زبانِ انگليسي و شيوه‌ی عبارت‌بندي آن— چنان كه مترجمانِ كم‌تجربه می‌کنند— بلكه با توجه به سياقِ گفتارِ درست و شفاف در زبانِ خود.

و به دنبال آن:

وصیّت‌نامه!

آنچه آوردم تنها نمونه‌هایی بود از پریشانیِ زبانِ ما در گزاردنِ خبرهای روزانه و حرف‌های ساده. و امّا، هنگامی که کار به جاهای بالاتر و باریک‌تر می‌رسد، فاجعه به صورتِ ترسناک‌تری رخ می‌نماید. از این ساحتِ کاربردِ زبانِ نوشتاری در پایه‌ای‌ترین و ساده‌ترین سطحِ، هنگامی که به ساحتِ نوشته‌ها و گفتارهای «علمی» و «فلسفی» برویم، چه تألیفی چه ترجمه‌ای، شگفت‌آور است که چه‌مایه نادانی و بی‌مایگیِ و یا کلّاشیِ قلمی، به نامِ افاضات و فرمایشاتِ نظری و ادبی، می‌تواند خود را پشتِ پریشانی دستوری و، در نتیجه، تاریکی‌های این زبانِ نوشتاری پنهان کند. بدیهی ست قصدِ توهین ندارم و استثناها را با احترامِ تمام کنار می‌گذارم. امّا در برابرِ انبوهِ عظیمِ نوشته‌ها و ترجمه‌های یاوه در زبانِ ما، از جمله در جزوه‌ها و کتاب‌های درسیِ دانشگاهی، باید با دریغ و درد بگوییم که آنچه با دانش و شعور و ذوقِ زبانیِ درست در زبانِ ما به قصدِ درست فهمیدن و درست فهماندن تولید می‌شود، در برابرِ پشته‌های عظیمِ یاوه‌هایی که هر روز از زیرِ ماشین‌های چاپ به در می‌آید یا از راهِ رسانه‌های دیداری و شنیداری تولید و بازتولید می‌شود، ناچیز است. و این، یعنی زیستن در هوای دودناک و بیماری‌زایِ زبان در «جهانِ سوم».

از آن دست یاوه‌درایی‌ها، که در آن‌ها نه از منطقِ زبان خبری هست نه منطقِ اندیشه و گزارش، بلکه هذیان در هذیان است، مثال‌های بی‌شمار می‌توان آورد. امّا چنان که حضرت مولانا فرموده است، «گر بریزی بحر را در کوزه‌ای/چند گنجد؟ قسمتِ یکروزه‌ای!» (امّا، بهتر بود که ایشان هم توجه می‌فرمودند که ریختنِ آبِ بحر در کوزه هم کارِ بیهوده‌ای ست، زیرا، به علّتِ شوری‌اش، نمی‌توان از آن «قسمتِ یکروزه‌ای» ساخت و نوشید. بهتر بود می‌گفتند، «گر بریزی چشمه را در کوزه‌ای.» زیرا آبِ چشمه شیرین است و می‌شود در کوزه ریخت و «قسمتِ یکروزه» کرد. و این، یعنی نکته‌ای کوچک از توجه به منطقِ متن.) به هر حال، اگر بخواهم مثال‌هایِ یاوه‌گویی‌های بی‌حساب را بیاورم، این کار، گذشته از نشاندار کردنِ برخی، از نظرِ«حقوقِ بشر» ستمی ست در حقِ انبوهِ کسانی که یادی از ایشان نشده و «آثار»شان به فراموشی سپرده شده است! برخی‌شان چهل‌ـ‌پنجاه سال است که در میدان‌های «اندیشه‌ی فلسفی» و «نقدِ ادبیِ» مدرن و پُست‌مدرن قلم‌فرسایی می‌کنند، و دردا و دریغا که نه قلم‌هاشان فرسوده می‌شود و نه دست‌شان خسته. گذشته از این‌ها، آدم برای این که سرِ سلامت به گور ببرد، هرچه دشمن برای خود کمتر بتراشد بهتر است. البته این اندرزی ست که من خود تاکنون خود چندان به دیده نگرفته ام و تازه‌-‌تازه، در این آخر عمر، می‌خواهم آویزه‌ی گوش کنم!

باری، سفارش یا وصیّتِ من به جوانانِ جویای علم و معرفت این است که چون به این گونه یاوه‌درایی‌ها برمی‌خورند که چیزی از آن‌ها نمی‌فهمند، نترسند و جا نزنند، بلکه از خودشان بپرسند که این «نویسنده» یا «مترجم» ارجمند به‌راستی چه می‌خواهد بگوید؟ آیا او خود می‌فهمد که چه می‌گوید یا تنها برای ابراز وجود و شیره مالیدن بر سر ما ست که یاوه‌ها را پشت هم چیده است. از این راه ذهن و زبانِ خود را هم می‌توان ادب و تربیت کرد تا پرواگری بیاموزد و کمتر یاوه بدراید. به هر حال، بدانید و آگاه باشید که در کشورِ گل و بلبل شارلاتانیسم و کلاه‌برداری در این زمینه از هیچ زمینه‌ی دیگر کمتر نیست، و تولیدِ کتاب و مقاله و گفتارِ تقلبی هیچ کمتر از روغن و شامپو و دارو و عرق و ویسکی تقلبی نیست. فاعتبروا یا اولی الأبصار!

خب فقط می‌توانيد به سخنانی که در متن «قرمز» شده است توجه کنيد تا ببينيد چه مايه خوارداشت در حق اشخاص بی‌نام و نشانی روا داشته می‌شود که ما می‌توانيم هر تصوری از آنان داشته باشيم. اما آيا رواست که ما بدين گونه به ديگران اتهام بزنيم؟ بلی، رواست. متهم کردن همه راحت‌تر و بی‌دردسرتر از هرکاری است. وقتی در افتادن با اشخاص حقيقی و صاحب نام و قدرت می‌تواند «دردسر» داشته باشد، متهم کردن همگان يا بيشينه‌ی آنان راحت‌ترين کار است؟ اما آيا چنين شيوه‌ای اصلاح اجتماعی به بار خواهد آورد؟ آيا پس از اين اشخاص پرواگر خواهند شد؟ آيا کسی شرم خواهد کرد از اينکه نويسنده و مترجم نباشد و قلم به دست گيرد؟ آيا نويسندگان و مترجمان بی‌نام و نشان سايتهای خارج از کشور يا انبوه روزنامه‌نگاران را می‌توان جزو «اهل قلم» به حساب آورد؟ در اينجا وضع آن کسانی که کارهايشان را ديگران ويرايش کرده‌اند چه خواهد شد؟ اگر کسی زور و پول و دوستان بسيار داشته باشد و هر کار او را چند نفر خوانده باشند و اصلاح کرده باشند، آيا حق دارد از اعتبار نويسنده و مترجمی معتبر برخوردار شود؟

من شک ندارم که بسياری از آنچه آشوری می‌گويد رواست. اما چنين شيوه‌ای هيچ نتيجه‌ای دربر نخواهد داشت. چرا که هميشه از اين سخنان می‌توان درباره‌ی هرچيزی و هرکسی زد و تنها وقتی که به طور مشخص و معلوم سخن گفته شود می‌توان قدر ناقد و نقئشونده را شناخت. آشوری خود از قضا در اين متن اشتباهی مهلک می‌کند و آن وقتی است که می‌خواهد شعر مولوی را نيز ويرايش کند. آيا او خود بحق بر مولوی خرده می‌گيرد و او را به درستی می‌فهمد؟ آيا می‌توان همين بدفهمی او را «دستمايه»ی تمسخر او ساخت؟ آيا می‌توان کسی را مصون از خطا دانست؟ نويسنده‌ی «فصل فاصله» به ايراد آشوری به مولانا پاسخ داده است و آشوری در بخش نظرهای خود آن را روا دانسته است، اما در متن خود اصلاحی به عمل نياورده است. من در نوبتی ديگر به «منطق متن» آشوری در اين تفسير باز خواهم گشت تا ببينم «بحر در کوزه» می‌گنجد يا نمی‌گنجد و «منطق متن» چيست. اما بخوانيم بار ديگر سخن نيچه را:

هنگامی که از خود سخن به ميان می‌آوريم، ديگر ارزيابی چندان درستی از خود نداريم. تجربه‌های کنونی ما هيچ اهل پرچانگی نيستند. اگر بخواهند نيز باز از خود سخن نمی‌توانند گفت، زيرا واژه کم می‌آورند. درباره‌ی چيزی واژه‌ی کافی داريم که آن را ديگر از سر گذرانده باشيم. گفتاری نيست که ذره‌ای خوارشماری در آن نباشد. زبان را گويی برای چيزهای ميانه، نيمه‌کاره، و بازگفتنی ساخته‌اند و بس. گوينده همين که زبان باز کرد خود را عامی کرده است. — اندرزی برای کر و لالان و ديگر فيلسوفان.

فريدريش نيچه (غروب بتها، ترجمه‌ی داريوش آشوری، «پويندگی‌های مرد نابه‌هنگام»، ص ۲۶).

 

         از فل سفه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 3:24  توسط من و جناب عالی  | 

جان به لب رسیدگانی

 

جان به لب رسیدگانی

بنام کارگران عسلویه

تنظیم افشين كوشا برای نشريه دانشجوئی "بذر"

 

لطفا خودت را معرفي كن؟

من يك كارگرم كه سالها در شركتهاي پيمانكاري در نقاط مختلف ايران كار كرده‌ام و چند سالي است كه در منطقه عسلويه مشغول بكار هستم.

- ممكنست قدري در مورد پروژه عسلويه توضيحاتي بدهي؟

طرح عسلويه مربوط به بهره برداري از حوزه گازي در جنوب است كه با قطر مشترك است. موقعي كه اين پروژه راه افتاد دولت اعلان كرد كه ما 20 سال از قطر عقب هستيم و بايد خودمان را هر جوري شده به آنها برسانيم . كل طرح مال شركت فرانسوي توتال است.

همه جا اسم توتال هست اما ما نيروئي از توتال در منطقه نمي بينيم. توتال اين پروژه را به چند شركت خارجي ديگر مثل شركت «هيوندا» يا «ال جي» كره‌اي سپرده و زير دست كره‌اي‌ها هم پيمانكارهاي ايراني كار مي كنند.

مي گويند فرانسوي‌ها فقط روي چاه‌هائي كه در 150 – 100 كيلومتري عسلويه روي دريا براي استخراج گاز زده‌اند حضور مستقيم دارند.

يكي دو هزار كارگر و متخصص كره‌اي هم هستند كه همه چيز شان از ايراني‌ها جداست. من تا حال آنها را پشت دستگاهي نديدم مثل اينكه كارشان فقط نظارت فني است.

تمام تكنولوژي و ماشين آلات منطقه از خارج آمده است مثل جرثقيلهاي دوهزار تني. الان همه كاره منطقه عسلويه اين شركت كره‌اي است. هر چيزي كه خواستند می‌توانند بدون گمركات وارد اين منطقه كنند. حتي تمام «گيت پاس ها» (دروازه ورودي ها) توسط آنها كنترل مي شود و كسي بدون اجازه و امضا اين شركت نه می‌تواند وارد اين منطقه شود و نه جنس وارد و خارج كند. برخي از كاركنان اين شركت براي اين‌كار فارسي هم ياد گرفته‌اند.

دولت قانون گذراند كه هر وسيله‌اي از وسيله نقليه تا ماشين‌آلات تا وسايل زندگي بدون گمرك مي‌تواند توسط شركتهاي خارجي وارد اين منطقه شود ولي بايد پنج سال در اين منطقه مورد استفاده قرار گيرد بعد مي تواند به فروش رود و به ديگر مناطق ايران منتقل شود. خود اين مسئله به يك منبع بزرگ رشوه‌خواري براي ادارت دولتي بويژه نيروهاي انتظامي تبديل شده است كه با دريافت رشوه اجازه خروج وسايل يا ماشين آلات را صادر مي كنند.

كار اصلي شركتهاي پيمانكار در درجه اول لوله‌كشي براي انتقال گاز و تاسيسات ايستگاه‌هاي پمپاژ است. براي اينكار كانال‌كشي‌هائي تا عمق سه متر صورت می‌گيرد. تا حالا صدها كيلومتر لوله‌كشي شده شايد هم بيشتر.  مثلا تا بيد بلند آغاجاري 700 كيلومتر لوله‌كشي رفت و برگشت صورت گرفته است. كه پيمانكار اصليش يك شركت كانادائي بود.

همچنين ساختن تاسيسات براي كارخانه‌هاي پتروشيمي.

لوله‌كشي‌ها را بيشتر شركتهاي پيمانكار ايراني انجام مي‌دهند. اكثر شركتهاي ايراني نصابند يعني مجري نصب‌اند. برخي‌شان كارهاي صنعتي هم م كنند. مثل شركتهائي چون رامشير كه منابعي چون «كولين پاور» و خنك‌كننده براي تاسيسات گازي مي‌سازند. منتهي همه اينها تحت نظارت شركت «هيوندا» است.

البته كارهاي تاسيساتي ديگري مثل جاده‌سازي و اسكله‌سازي هم هست كه همگی دست سپاه است.
سپاه نه پولي بابت ماشين‌آلاتي مثل بولدوزر و لودر و گريدر و انفجارات می‌دهد نه بابت كارگر. نيروي كار مفت دارد. چون‌كه كساني كه دوره سربازي اجباري‌شان را در سپاه مي‌گذارنند مزدي دريافت نمي‌كنند.

پول در بتن و خاكبرداري است. شركتها با تقلب در اين كار كلي پول در مي‌آورند.  بخور بخور است. چندي پيش اسكله‌اي كه سپاه ساخت فرو ريخت. و يك شركت ديگر هم به جاي بتن ريزي زير يك سكوئي كه قرار بود پرسهاي 500 تني روي آن نصب شود بشكه‌هاي دويست ليتري كه با سنگ و خاك پر شده بود، گذاشته بود. كه به خاطر شكايت يك كارگر كه مزدش را نداده بودند لو رفت.

عسلويه قبلا يك روستا بود و الان مركز بخش است. عسلويه پائين بوشهر قرار دارد. حدود 30 ساعت با ماشين تا تهران فاصله دارد. عسلويه با جمعيت كپرنشين دور و بر حدود 11هزار نفري جمعيت دارد. اكثرا عرب و فقير هستند. مردمش در كار ماهيگيري و دامداري و كشاورزي و قاچاق كالا از كشورهاي خليج بوده و بعضي‌هاي‌شان زندگي عشايري هم داشته و ييلاق و قشلاق مي‌كنند. اما اين چند سال چهره عسلويه عوض شد. يك خيابان دارد كه پر از مغازه فروش اجناس است. آلودگي هوا در عسلويه وحشتناك است. مي‌گويند آلودگيش مثل يك نيروگاه اتمي است. به خاطر آلودگي گازي زندگي همه مردم در خطر است.

عسلويه روي چاه‌هاي گاز بنا شده و يكي از عظیم‌ترين پروژه‌هاي گازي دنيا در آن برپا شده است.

طبق آمارها مي‌گويند حدود پنجاه‌هزار نفر در اين منطقه مشغول به كارند. در عسلويه نزديك به صد شركت پيمانكار كار مي‌كنند. هر شركت با توجه به پروژه‌اي كه گرفته چند كمپ در بيابان زده و تقريبا اكثر كارگران و كاركنان در اين كمپها زندگي مي كنند. يا كنار برخي ايستگاههاي متعلق به اين شركتها. تقريبا در هر كمپي چهارصد نفر زندگي مي‌كنند.

رشته‌هاي كاري مختلف است. از خاك‌برداري و كانال‌كشي تا حمل و نقل لوله‌هاي سيزده چهارده‌متري و مصالح ديگر تا تعميرات ماشين‌آلات سنگين تا بتن‌ريزي تا نصب لوله‌ها تا جوشكاري تا كارهاي خدماتي مثل آشپزي تا رانندگي و غيره. مسكن! بيشتر يك طويله است. خانه‌هاي پيش‌ساخته تو كمپ كنار هم چيدند. در هر اتاق از هشت تا دوازده نفر زندگي مي‌كنند. جا آنقدر تنگ است كه كارگران لباس و كفش‌شان را بيرون اتاق مي‌گذارند. از آدم مسن تا كارگر جوان از معتاد تا غير معتاد را كنار هم میگذارند.  تاكنون بارها  تجاوز جنسي به كارگران جوان شده است.اتاق های بخش كارمندي و مهندسي جداست و هر سه چهار نفر در يك اتاق هستند. كارمندان و مهندسان سالن غذاخوري دارند ولي كارگران بايد در همان اتاق‌هایشان غذا بخورند. ساعت پنح صبح آژير كمپ به صدا درمي‌آيد. ژنراتورهاي برق هم به فاصله كوتاهي خاموش مي‌شوند. خاموشي ژنراتور يعني اين‌كه بيدار باش اجباري چون هوا آنقدر گرم است كه بيشتر از چند دقيقه در اتاق‌ها نمي‌توان ماند. مريض باشي يا نباشي بايد پاشي و از اتاق بروی بيرون. يك کارگران یکساعت فقط دارند توالت بروند، دست و رو بشورند و صبحانه بخورند. براي حدود سيصد چهار صد كارگر سه چهار توالت درست كرده‌اند. صبحانه يك تكه كره 25 گرمي و همان‌قدر پنير با يك تكه نان ماشيني لواش است كه کارگران به آن مي‌گویند نون فتوكپي. تقريبا هيچ كسي سير نمي‌شود.

به هر پنج شش كارگر يك كولمن آب يخ مي‌دهند كه بايد تا شب با آن سر كنند. مثلا آب تصفيه شده درياست اما شور و تلخ است. اكثر كارگران پشت وانت‌ها سوار مي‌شوند و مي‌روند تو خط لوله.

ساعت شش و ده دقيقه صبح كار شروع مي‌شود. تا ساعت 12 ظهر كار يكسره ادامه دارد. كار زير گرماي بالاي پنجاه درجه و رطوبت 70 – 60 درصدي. ساعت دوازده يك ماشين از طرف شركت مي‌آيد و نهار مي‌آورد. توي ظرف‌هاي يكبار مصرف. مقداري برنج با مقداري خورش و گاهی يك نوشابه يك و نيم ليتري براي هر شش نفر.

از ساعت 12 تا ساعت 3 بعدازظهر كسي كار نمي‌كند. بعد از استراحت بستگي به زمستان و تابستان دارد تا شش تا هفت يا هشت شب كار ادامه می‌یابد. البته شب كاري هم هست، چون بعضي كارها مثل بتن‌ريزي در گرمای روز ممکن نیست.

آنها را معمولا قبل از تاريك شدن با ماشين به كمپ برمي‌گردانند. قيافه‌ها با چفيه‌هائی که به سر بسته‌اند شبیه لورنس عربستان هنگام عبور از توفان شن است. شام معمولا نان و پنير و هندوانه يا ماكاروني است.  روز تعطيل و آخر هفته‌ای وجود ندارد. هر كارگري يكسره 24 روز بايد كار كند. بعد 6 روز استراحت دارد تا بتواند برود سري به خانواده يا زن و بچه‌اش بزند. ولي آن‌قدر راه دور است يا وسيله نقليه گير نمي‌آيد كه اكثر كارگران هر دو سه ماه از این فرصت استفاده مي‌كنند. حداقل يك روز طول مي‌كشد و منتظر ماشيني بايد باشي تا از كمپ خودت را به گلوگاه نيروهاي انتظامي برساني. يك دو روز هم طول مي‌كشد تا في‌المثل به تهران بروي.

اعتياد به مواد مخدر در این شرایط درعسلویه ریشه دوانده است. شصت تا هفتاد درصد كارگران مواد مخدر مصرف می‌کنند. مواد مخدر مثل نقل و نبات در منطقه پخش است. از فرودگاه عسلويه منطقه يكي از گذرگاه‌هاي اصلي عبور مواد مخدر از بلوچستان پاكستان به كشورهاي خليج و منطقه شيراز است. كاروان‌هاي بزرگ حمل مواد مخدر مرتب عبور می‌کنند. چند تا موتورسوار «كلاش» بدست اين ماشين‌ها را اسكورت مي‌كنند. مي‌گويند سپاه و نيروي انتظامي مستقيما تو اينكار دست دارند.

شب‌ها دورتادور اتاق‌ها كپه كپه آتيش روشن می‌شود و دور هر كپه چند كارگر نشسته و با همان سيم‌هاي آرماتور ترياك مي‌كشند. ابعاد اعتياد وحشتناك است. حتی سر كار هم كارگران برای تحمل شرایط سخت کاری مواد مي‌كشند. اعتياد حتي دامن كارمندان و مهندس‌ها را هم گرفته است. هيچ قباحتي نمانده است.

كارگري كه خانه و خانواده‌اش را به اميد چندر غاز ترك كرده هيچ تفريحي ندارد حتي تلويزيون هم ندارد كه شب يك فيلم ببيند. عسلويه باعث از هم پاشيدگي هزاران خانواده شده است. كارگراني به اميد پول درآوردن می آیند، اما بعد از چند ماه وقتی باز ميگردند معمولا پولي دستشان نيست چون كارفرما پرداخت حقوق كارگران را به تعويق مي‌اندازد. كارگري كه دست خالي برمي‌گردد خوب معلوم است كه نمی‌تواند خرج خانواده‌اش را بدهد. زنش بهش پشت مي‌كند و كار به طلاق مي‌كشد. فقر باعث مي‌شود كار به تن‌فروشي زن و دختر بكشد. كم نيستند كارگراني كه آمدند عسلويه و كلا ماندگار شدند و زن و بچه‌شان را بكلي ترك كردند. و كم نيستند كارگراني كه درآمدشان را فقط خرج مواد مي‌كنند. اعتياد روح و اراده بسياري را كشته الان هم دارد عوارض جسمي‌اش را بروز مي‌دهد. گفته می‌شود طي چند ماه گذشته حدود 38 جسد در عسلويه پيدا شده كه اكثرا در اثر اعتياد به مواد مخدر مرده‌اند.
معمولا مزد كارگر ساده حدود 220 – 180هزار تومان است كسي هم كه خيلي خوب كار كند مزدش به 300 هزار تومان نمي‌رسد. كارگر ماهر مثلا يك جوشكار وارد ممكنست تا 600هزار تومان هم حقوق بگيرد. سرپرست‌ها هم كه تعدادشان خيلي محدود است تا يك‌ميليون‌تومان هم مي‌گيرند. اما دستمزد كارگران بومي و افغاني و بلوچ از كارگران ساده هم كمتر است. نحوه استخدام‌شان هم فرق مي‌كند.

بومي‌ها بيشتر در كار نگهباني هستند. يعني كارشان حفاظت از ايستگاه‌ها و وسايل شركتها است. حقوق‌شان هم ماهي هشتادهزارتومان است. طرف حساب شركت‌ها خان‌هاي محلي‌اند. يعني كساني كه زمين و باغ دارند و يا صاحب نفوذند. معمولا اهالي بومي روي زمين‌ها باغات و امكانات آنها كار مي‌كنند. مزد اهالي بومي به اين خان‌ها به عنوان واسطه و دلال پرداخت مي‌شود. براي هر نفر 150هزارتومان مي‌گيرند و ليكن آنها هفتادهزارتومان را به جيب می‌زنند و فقط هشتادهزارتومان به نگهبانان مي‌دهند. نگهبانی هم يعني عادت كردن به زندگي با عقرب و مار و جانورهاي وحشي در بيابون.

كارگران افغاني و بلوچ روزمزد هستند. روزي پنج تا شش هزارتومان. آن‌هم هر وقت شركت نياز داشته باشد. سخت‌ترين كارها هم بر عهده آنهاست. حق زندگي در كمپ‌ها را هم ندارند. آنها مجبورند كنار همان لوله‌ها يا كپرهاي بومي ها زندگي كنند بدون هيچ امكاناتي.
دعواي مليتي فقط بین افغاني و بلوچ نيست در بقيه كارگران هم كه از نقاط ديگر مي‌آيند هم هست.  اختلاف بين ترك و لر و عرب و فارس. شيعه و سني و تازه اختلاف بين نمازخوان و بي‌نماز و نجس و پاك را هم باید اضافه كرد. بعضي وقت‌ها بين كارگران مليت‌هاي مختلف با تحریک کارفرما دعوا و كتك‌كاري ميشود.

 مثلا يك كارگر لر را اخراج مي‌كنند، چند كارگر ترک از كارفرما دفاع مي‌كنند. آن‌وقت بين ترك‌ها و لرها زد و خورد مي‌شود يا بين لرها و افغاني‌ها هم اين‌جور. يا تركها اعتصاب مي‌كنند ولي لرها همراهي نمي‌كنند و سر كار مي‌روند.

پول گرفتن از كارفرما مصيبت است. هميشه دستمزد ها به تعويق مي‌افتد. شش ماه تا هشت ماه. همه كارگران مجبورند پول نزول كنند و خرج خانواده را اين‌جور تامين كنند. يعني عملا دو بار كارگران دوشيده مي‌شوند . يك بار كارفرما با دستمزد عقب افتاده كارگران كلي كار مي‌كند يك بار هم نزولخواران.

كارگران همه مردند. اصلا محيط مردانه است . شاید در برخي شركتها در بخش اداري تعداد كمي زن كار كنند.

كمپ‌هاي عسلويه اردوگاه‌هاي كار اجباري‌اند چیزی شبیه اردوگاه‌های هيتلر براي لهستاني‌ها

تقريبا اكثر كارگران كارگاه‌ها مجبورند هر از چند گاهي براي دريافت حقوق‌شان يكي دو روز اعتصاب كنند تا مزدشان پرداخت شود. كارگزيني هم معمولا يك جوري سر و ته قضيه را هم مي‌آورد. مي‌گويد اگر همه حقوق‌تان را مي‌خواهيد بيائيد تسويه حساب كنيد و يك چك مدت‌دار مي‌دهد. اين يعني اخراج از شركت. قرارداد و مقرراتي هم كه نيست. اخراج هم يعني بيكاري و آنقدر كارگر دنبال كار هست كه مشكلي نيست كه شركت كارگر جديد بياورد. با بقيه هم يك جوري كنار مي‌آيد. يك ماه را مي‌دهد، چك مهلت‌دار مي‌دهد يا بقيه را مي‌گذارد ماه بعد و خلاصه اين‌جوري كش مي‌دهند و سر و ته قضيه را به هم مي‌آورند.

سفر اخیر احمدي‌نژاد به عسلويه هم یک جوك بود. كلي تبليغ كردند كه ببينيد چقدر خاكي و ساده است و با همان هواپيمای معمولي كه بقيه به عسلويه مي‌آيند اومد و هيچ تشريفاتي هم برايش نگرفته بودند. آنروز در فرودگاه عسلويه مثل مور و ملخ مامور امنيتي ريخته بودند. خلاصه احمدي‌نژاد اومد و خودي نشان داد و چند جا سر زد و برگشت. تنها كاري كه كرد گفت اين «رست»ها را برداريد و هواپيمای شرکت ماهان را هم برداريد يا كم كنيد و همان هواپيماهاي شركت نفت بماند كه همه كس نمي‌توانند باهاش سفر كنند. اينجوري مي‌خواست تا آدمها مجبور شوند همانجا بمانند و بروند زن و بچه‌شان را بياورند و يا اگر نخواستند نيايند و اينجوري كار به محلي‌ها واگذار شود

 

                  از پیک نت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:5  توسط من و جناب عالی  |