تبليغاتX
پرسه ی دوتا یک نفر

پرسه ی دوتا یک نفر

گزارش وب گردی

روز . . .به

 

 

 

 بعضي چيزها سرنوشت عجيبي دارند . يك انگشتر عقيق كه كسي به تو مي‌سپارد . يك كتاب كه از تو جايي مي‌ماند . يك تسبيح كه به كسي مي‌دهي . و يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

عميق ، عميق ، عميق . تكرار مي‌شود

< A thousand kisses deep >

 و يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

   زنگي زدم كه نگويد خبردار شد و چيزي نگفت . زنگي زدم و خيالم نبود از قبل . و خاطره‌هايش . كه يادم نبود . آن‌روزهاي در ذهن او . و آن حرف‌هاي من

  درك يك پديده و بحران‌هايش . و من كه درك ، كه پديده ، كه بحران . و روژان . اسمي كه بوده در يك نوشته از ياد رفته . و حالا روژان ، در يك شب كه پايان نمي‌پذيرد ، پياده مي‌شود از تاكسي و سوار تاكسي بعدي مي‌شود

 روسري سبز ، سبز پسته‌اي . ديگر چه چيز مي‌آيد به روژان . سبز نه ، قهوه‌اي شايد . تمام قهوه‌اي‌هاي يك شب كه پايان نمي‌پذيرد و روزنامه ، با تيترهاي محو ، روي پيشخوان . من بي عينك ايستاده‌ام ، پي سيگار . سه نخ . و كيف سورمه‌اي‌ام پر كاغذ حتما . و يك نام . و تكرار يك نام ، در يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

 عميق ، عميق ، عميق . تكرار مي‌شود

< A thousand kisses deep > 

 در آغاز صفحه بعد شماره او را نوشته‌ام 66 . و اندكي عدد ديگر . گفته‌ام كه حافظه‌ام . كه اين خاطره‌هاي تو . در يك شب كه پايان نمي‌پذيرد ، با ياد زني ، يا زناني ، با نام‌هاي نامتناسب . بي سليقگي تو در انتخاب‌هات

 و نوشته‌ام به يادداشت ، از غصه‌اي كه اين دارد ، اين نبودن‌ها ، و آن نبودن من . كه تو مي‌‍داني ، كه تو ، كه الان پياده مي‌شوي از تاكسي . سوار تاكسي بعدي مي‌شوي . تا كه فراموش كني كه نامي داشته‌اي . نامي از ياد رفته كه باز به ياد مي‌‌آيد ، به ياد . در يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

 به ياد آوردم ، آن پياده سوار شدن‌ها . به ياد آوردم ، آن نام‌ناپذيري دوستانه را . آن غريبي قوافل ليل را . كه دگرگونه ماند ، تا بعدها بنويسي گوشه‌اي از يك دفتر كهنه ، رنگ‌باخته ، با خطي لرزان

 اين برهنگي ، كه زني باشم با موهاي تراشيده‌و بوي مركوركروم . نشسته كنج اتاقي تاريك . نگاه به ستون نوري كنم كه از منفذ ناپيداي در كه هميشه بسته‌است به اتاق مي‌آيد

 برهنگي . از برهنگي هيچ نگفتيم . از شراب . از سنگ‌هاي قبر . و نگاه خيره او به خاك . تنها كه بوديم ، يك شب ، يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

 و ناميرايي بوسه . آخرين بوسه كي بود . نپرسيدم . آخرين شرم ، آخرين شرم بوسه ، عميق ، عميق ، عميق . تكرار مي‌شود

< A thousand kisses deep >

   و مسعود كه فرهنگ لغات را ورق مي‌زند برايم . تا خودكار را پيدا كنم كه يادداشت‌هاي تو را مرور كنم . آن شب تو را ، كه از ياد مي‌بردي كلام قبلي را و ، به ياد مي‌آوري حرفي را در سال‌ها سال قبل

 و بعضي چيزهاي تو ، كه چگونه مي‌تواني . نپرسيدم . دم‌پايي ، فرش‌ها ، صفحه كليد ، فندك ، و قاب پنجره ، گاهي كه به انعكاس خيره مي‌شدي . و چيزهاي ديگر . و يك شب كه پايان نمي‌پذيرد

 رو . . .ژان . مسعود مي‌گويد به كردي به معني روزهاست

 

 

شيث صابر 

                  

     از 4 برگ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 3:15  توسط من و جناب عالی  | 

حالت و موقعیّت

 

:

 

 فردی از جنس مخالف ِ« شما» پشت به « شما» و رو به آینه ، صاف ایستاده است ( در آینه دیده می شوید ؟ ) و

 

 می پرسد : «  دیگه چی ؟ »

 

 چقدر خوب و گاهی بهتر است که کامنت های این زیر واکنش به

-         پاسخ ِکلامی یا هر جور دیگری که به هر حال به او و سوالش می دهید یا نه

-         در دست شما چیست ؟ هیچّی ؟ تو جیبتون ؟ او جیب و لباس دارد ؟ شما ؟ کنار در ایستاده اید ؟ فاصله ی دو پایتان از هم چقدر است ؟

-         نور ِمکان و رنگ ِدیوار ِآینه ( و ) منبع اصلی ی نور کدوم وَره ( پرسیدن )

-          عالی توجِّه به جنبه هایی ست که مطرح نشده اند . مثلن ؟

-         راستی چه داشتید می گفتید ( قبلش ) ؟ کاری می کردید ؟

 

 حالا همه با هم شروع به انتظار کشیدن می کنیم ( count down  )

ُ

ُ

 

          از گیل گمش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 15:47  توسط من و جناب عالی  |